راهکارهای مبارزه با جریان فکری سلطه طلبی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها



در اینجا راه مبارزه کلی با جریان سلطه طلبی بیان میشود نه راه برخورد مستقیم با 


افراد سلطه گر در جامعه . برای جلوگیری از حملات و جنگ نرم این افراد در ابتدا 


باید راهکارهای مبارزه کلی با این جریان فکری را بیاموزیم .


اگر ما در مقابل حملات و جنگ روانی که افراد سلطه گر در محیط اطرافمان به راه 


می اندازند ناتوان هستیم و در خود احساس ضعف میکنیم لزوم شروع کار اینست که 


بدانیم و با کمال میل آماده پذیرش این باشیم که باید خودمان را تغییر دهیم و این به 


آن معنی نیست که فقط رفتار ظاهری مان را عوض کنیم بلکه این تغییر باید از 


درون انسان آغاز شود باید آن دسته از افکار و عقایدی که در مقابل سلطه طلبی 


برای ما ایجاد مانع میکنند را در خودمان از بین ببریم و این عقاید و 


خرافه پرستی ها و سنت های قدیمی از بین نمیروند مگر آنکه انسان هرچه بیشتر به 


سمت خداوند حرکت کند و بطور کامل مسیر دین و مذهب را برای خود در پیش گیرد 


چنانچه فکر میکنید مسیر و روند فکری شما بدون ایراد است در اشتباه محض هستید 


و در چنین حالتی دیگر توان تغییر افکار و عقاید خود را ندارید . خود همین مسئله که 


رفتار افراد خودخواه و سلطه طلب باعث ناراحتی فراوان شما میشود دلیل محکمی 


است مبنی بر اینکه که باید افکار و عقاید خود را در مسیر تغییر و تکامل قرار دهید


 

در مرحله اول باید هرچه بیشتر و به هر مقدار که میتوانیم از افراد سلطه جو و 


سلطه گر فاصله بگیریم و دوری کنیم و آن عقاید و سنتهایی که ما را ملزم به رفت و 


آمد با این افراد میکند را دور بریزیم از سرزنش دیگران نترسیم که میگویند چرا 


رفت و آمد نمی کنید و منزوی شده اید و این حرفهای مردم برای شما باید جزو 


بی معنی ترین چیزها باشد . باید برای همیشه قید منافعی را که سلطه گر برای شما 


ایجاد کرده بزنید و از او چیزی نخواهید



در مرحله دوم خانواده و دوستان خود را بطور کامل از روشهای سلطه طلبی افراد 


آگاه کنید آنها را علاقه مند به یادگیری و پی بردن به این جریان فکری کنید به 


نحوی که اطلاعات آنها در این ضمینه روز به روز از شما بیشتر شود و از آن به 


بعد این خانواده باشد که در مورد سلطه طلبی به شما آگاهی بدهد .


در مرحله سوم سعی کنید برای مواجهه و مقابله با این افراد خودتان رفتار یک فرد 


سلطه گر را تقلید نکید . گرچه با این کار یک موفقیت نسبی حاصل میشود ولی 


چیزی که از دست می دهید بسیار با ارزشتر و گرانبهاتر است . اگر شما بیایید و 


برای ضربه نخوردن از این افراد رفتار خودشان را در پیش بگیرید پس از مدت 


کوتاهی شخصیت شما دچار تغییر میشود و خودتان هم مثل آنها میشوید یعنی تبدیل 


به چیزی میشوید که از آن متنفر بودید تبدیل به آدمی میشوید که از وجود او ناراحت 


بودید و او را موجود پست و فرومایه ای می پنداشتید . حالا بقیه هستند که شما را 


پست و فرومایه می بینند و از وجود شما در عذاب هستند . این حماقت محض است 


که با تقلید رفتار آنها خودتان تبدیل به چنین آدمی بشوید مگر میشود ما از دزد متنفر 


باشیم ولی خودمان دزد بشویم یا از قاتل متنفر باشیم ولی خودمان هم مرتکب 


قتل شویم 


شک نداشته باشید که تقلید رفتار سلطه گر ها باعث میشود خودتان هم سلطه گر شوید 


داستانی که در اینجا بیان میکنم بر اساس واقعیت است : روزی احمد نوجوان با 


شخصیت و محجوبی بود و زمانی که به قول معروف خودش را شناخت و وارد 


جامعه شد از رفتار سلطه طلبهای اطرافش ضربه زیادی خورد این مسائل او را 


خیلی ناراحت می کرد همیشه می ترسید مبادا دوباره به او توهین کنند و شخصیتش 


مقابل دوستان و فامیل خورد شود برای همین به فکر مقابله با آنها افتاد و در مقابل 


رفتار توهین آمیز سلطه گرها او هم رفتاری مشابه از خودش نشان داد تا به امروز 


که خودش یک سلطه طلب قهار شده و خوانواده و اطرافیان از او دوری میکنند 


فریده دختری مهربان و مردم دوست بود و زود به زود به فامیل سر میزد یک روز 


که احمد و خوانواده اش که پسرخاله او میشود به خانه فریده رفته بودند و در آن روز 


به قول معروف شورش را درآوردند و به حدی نصبت به فریده و خوانواده اش رفتار 


توهین آمیزی داشتند که فریده نتوانست تحمل کند و آنها را از خانه اش بیرون کرد . 


آنروز فریده از رفتار خودخواهانه احمد متنفر بود ولی کسی در کنارش نبود که به او 


بگوید سعی کن خودت مثل آنها نباشی سرانجام او به اندازه ای از این رفتارهای 


اطرافیان ضربه خورد که از ترشس برای مقابله با آنها  روش سلطه طلبی را بکار 


برد و بعد از گذشت چند سال به چیزی تبدیل شد که از او متنفر بود تا به امروز که 


فریده به موجودی مخوف تبدیل شده تا حدی که حتی مادر خدابیامرزش از او 


می ترسید فریده و فرزندانش با خوی درندگی که داشتند و رفتارهای توهین آمیز و 


پرخاشگری مادرش را روانه آسایشگاه روانی کردند و بعد از چند سال در آنجا 


درگذشت .



داستان سید محمد هم همین گونه بود یک جوان فهمیده و با شخصیت که از ترس 


ضربه نخوردن در اجتماع رفتار سلطه طلبی را در پیش گرفت و امروز یک 


سلطه گر قهار است ولی خواهر و برادرش از او فراری هستند همینطور احمد و 


فریده که پسرخاله و دخترخاله او هستند با سید محمد هیچ گونه ارتباطی ندارند زیرا 


نزدیک شدن یک سلطه گر به قلمرو دیگری باعث شروع نزاع می شود . این سه نفر 


سایه هم را با تیر میزنند اما در مواقعی که منافعشان یکسان باشد بهترین همکاری را 


انجام می دهند



یک چشم انداز وسیع تر در مقابل ما هست بیایید برای در امان ماندن از شر درنده ها 


خودمان درنده نشویم 


در مرحله سوم راه و مسیر درست دین اسلام را طی کنیم که البته منظور فقط انجام 


واجبات مانند نماز و روزه نیست بلکه باید افکار و عقاید درونی را در مسیر آرمانهای 


اسلام و قرآن قرار دهیم و تا جایی که اسلام و دین به ما اجازه میدهد در مقابل 


سلطه طلبی موضع گیری کنیم و از روشهای درستی که به شخصیت خودمان صدمه 


نزند برای دفع شر این افراد استفاده کنیم


منبع اصلی مطلب :   www.monster-cabin.blogsky.com 


اگر این مطلب را در سایتهایی که از محیط اینترنت خوراک برداری میکنند میخوانید برای دیدن مطالب بیشتر از وبلاگ اصلی بازدید فرمایید
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:41
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :